فرار از تناقضات عاشورایی
برای چند روزی می روم شمال ایران، مثل هر سال در روزهای تاسوعا و عاشورا. از فضای حاکم بر شهر در این دو روز متنفرم و سعی می کنم از هیاهوی مسخره ای که بعضی از خرافه پرستان و فرصت طلبان درست می کنند، فرار کنم. از بچگی این رفتارشان را عجیب می دیدم و برایم معنا نداشت.
به نظرم کسی که قمه می زند و یا زنجیر به سر و شانه اش می کوبد و علم چند صد کیلویی را بلند می کند، آدم عاقلی نیست. جالب است که صدا و سیما هم تازه به این نتیجه رسیده و چند شب است که در بخش های مختلف خبری از علم بلند کردن و رفتارهای این چنینی طی گزارشاتی به شدت انتقاد می کند و آن را خرافه پرستی و از جمله انحرافات در سوگواری حسینی می داند.
همه می دانیم که هیچ کجای تهران به اندازه شرق تهران، محله نارمک و نظام آباد، تکیه و هیئت برپا نمی شود. جمعه شب به همراه خانواده جایی مهمان بودیم در محله نارمک. حدود ساعت یک و نیم بامداد بود که راهی خانه شدیم. چون میدان رسالت را به دلیل احداث پل بسته اند، مجبور شدیم از میدان های نارمک راهی برای رسیدن به بزرگراه رسالت پیدا کنیم. همین که وارد میدانی شدم، دیدم هیئتی گوشه میدان است و چند جوان مشکی پوش هم جلوی چادر تکیه ایستاده اند و عجب رقصی می کند یکی شان. من و خانواده ام داخل ماشین مات مانده بودیم که این پسر جوان جلوی تکیه دارد چه رقصی غربی می کند. پسرک جوری جلب توجه کرد که سرعت ماشین را کم کردم و تقریبا ایستادم تا او را به خوبی ببینم. کلی افسوس خوردم که چرا دوربینم همراهم نبود. دوستانش ما را به رقصنده نشان دادند و گفتند ببین سرنشینان ماشین چطور مبهوت تو هستند...!
از این دست اتفاقات و صحنه ها به حتم زیاد دیده اید و تکراری شده است دیگر که بگوییم جوانان امروزه ایام محرم را ایام خوشی و لذت جوانی کرده اند و کاری کرده اند که امسال نیروی انتظامی طی اطلاعیه ای از صاحبان تکیه ها و مسئولان مساجد خواسته است تا از راه اندازی دسته ها در خیابان ها و حمل طبل و آلات موسیقی نظیر ارگ به جد خودداری کنند. دریافته اند که دیگر مشکی پوشی از برای حسین نیست و تنها از برای خودنمایی های جوانی ست که در هیچ زمان دیگری در طول سال چنین آزادانه امکانش نیست. عکس هایی که سال گذشته از تاسوعا و عاشورا در میدان محسنی منتشر شد، حکومت را حسابی خشمگین کرد. اخیرا نامه ای محرمانه به سران نظام نوشته شده است با پیوست نوار فیلمی از توریست های ایام سوگواری در کنار دریای خزر که ببینید آقایان! هرگاه شما بین تعطیلات را تعطیل می کنید چه زمان مناسبی را برای کافران ایجاد می کنید که چنین به خوش گذرانی بپردازند کنار بحر خزر.
با این تفاصیل است که معتقدم حکومت مانده است چطور اسلام را در مردم زنده نگاه دارد و از تفرعن دور. راستش اعتقاد من بر این است حتی آنانی که سن و سالی دارند و ریشی سفید کرده اند هم سوگواری محرم، فقط عادتشان شده است و طبق عادتی که از دوران بچگی پدر و مادر عادتشان داده اند، رفتار می کنند. وگرنه که اعتقادی قلبی در کار نیست و تنها یادآوری خاطره خوب دوران بچگی و جوانی ست که آنان را علاقه مند به ادامه راه پدرانشان می کند. حتی این عادت و ماندگاری، در روشنفکران ما هم به چشم می خورد. اغلب حرف هایشان درباره ایام مذهبی طوری ست که نشان دهنده همین پایبندی به خاطره دوران بچگی ست.
یادم می آید چند سال قبل، شبی از شبهای ماه رمضان در تلویزیون ضیا آتابای که هنوز تعطیل نشده بود و علیرضا نوری زاده هم مهمان همیشگی تلویزیون ملی ایران بود، سخن از گذشته هایش به میان آورد و با آب و تابی از دوران بچگی اش تعریف کرد که همگی، اهل خانه، سحرگاه از زیر کرسی بیرون می آمدند و سحری می خوردند و غروب هم در کنار خانوده افطار می کردند. تمام صحبت هایش حرف از دوران قشنگ بچگی اش بود بدون آنکه حرفی از اعتقاد قلبی اش به اسلام بزند. و همین حس و حال هم در بین مردم عادی ست؛ دیگر باید حسابی دیگر باز کرد برای نسلی که سر تا پا نیازمند است به جوانی کردن و خوشگذرانی و مثل پدر و مادرانشان آزادی اجتماعی ندیده و تربیت نشده اند و امروزه روز از روی همین سختگیری حکومت، سوگواری را تبدیل به کارناوال های برزیلی کرده اند، با این تفاوت که پوشش عزا دارند؛ اما در زیر پوست مشکی پوش شان، تماما کسب عشق و حالی ست که حتی حاضرند بخاطرش قمه هم بزنند که در واقع همین تناقضات است که صحنه هایی زننده در این ایام خلق می شود.
به نظرم کسی که قمه می زند و یا زنجیر به سر و شانه اش می کوبد و علم چند صد کیلویی را بلند می کند، آدم عاقلی نیست. جالب است که صدا و سیما هم تازه به این نتیجه رسیده و چند شب است که در بخش های مختلف خبری از علم بلند کردن و رفتارهای این چنینی طی گزارشاتی به شدت انتقاد می کند و آن را خرافه پرستی و از جمله انحرافات در سوگواری حسینی می داند.
همه می دانیم که هیچ کجای تهران به اندازه شرق تهران، محله نارمک و نظام آباد، تکیه و هیئت برپا نمی شود. جمعه شب به همراه خانواده جایی مهمان بودیم در محله نارمک. حدود ساعت یک و نیم بامداد بود که راهی خانه شدیم. چون میدان رسالت را به دلیل احداث پل بسته اند، مجبور شدیم از میدان های نارمک راهی برای رسیدن به بزرگراه رسالت پیدا کنیم. همین که وارد میدانی شدم، دیدم هیئتی گوشه میدان است و چند جوان مشکی پوش هم جلوی چادر تکیه ایستاده اند و عجب رقصی می کند یکی شان. من و خانواده ام داخل ماشین مات مانده بودیم که این پسر جوان جلوی تکیه دارد چه رقصی غربی می کند. پسرک جوری جلب توجه کرد که سرعت ماشین را کم کردم و تقریبا ایستادم تا او را به خوبی ببینم. کلی افسوس خوردم که چرا دوربینم همراهم نبود. دوستانش ما را به رقصنده نشان دادند و گفتند ببین سرنشینان ماشین چطور مبهوت تو هستند...!
از این دست اتفاقات و صحنه ها به حتم زیاد دیده اید و تکراری شده است دیگر که بگوییم جوانان امروزه ایام محرم را ایام خوشی و لذت جوانی کرده اند و کاری کرده اند که امسال نیروی انتظامی طی اطلاعیه ای از صاحبان تکیه ها و مسئولان مساجد خواسته است تا از راه اندازی دسته ها در خیابان ها و حمل طبل و آلات موسیقی نظیر ارگ به جد خودداری کنند. دریافته اند که دیگر مشکی پوشی از برای حسین نیست و تنها از برای خودنمایی های جوانی ست که در هیچ زمان دیگری در طول سال چنین آزادانه امکانش نیست. عکس هایی که سال گذشته از تاسوعا و عاشورا در میدان محسنی منتشر شد، حکومت را حسابی خشمگین کرد. اخیرا نامه ای محرمانه به سران نظام نوشته شده است با پیوست نوار فیلمی از توریست های ایام سوگواری در کنار دریای خزر که ببینید آقایان! هرگاه شما بین تعطیلات را تعطیل می کنید چه زمان مناسبی را برای کافران ایجاد می کنید که چنین به خوش گذرانی بپردازند کنار بحر خزر.
با این تفاصیل است که معتقدم حکومت مانده است چطور اسلام را در مردم زنده نگاه دارد و از تفرعن دور. راستش اعتقاد من بر این است حتی آنانی که سن و سالی دارند و ریشی سفید کرده اند هم سوگواری محرم، فقط عادتشان شده است و طبق عادتی که از دوران بچگی پدر و مادر عادتشان داده اند، رفتار می کنند. وگرنه که اعتقادی قلبی در کار نیست و تنها یادآوری خاطره خوب دوران بچگی و جوانی ست که آنان را علاقه مند به ادامه راه پدرانشان می کند. حتی این عادت و ماندگاری، در روشنفکران ما هم به چشم می خورد. اغلب حرف هایشان درباره ایام مذهبی طوری ست که نشان دهنده همین پایبندی به خاطره دوران بچگی ست.
یادم می آید چند سال قبل، شبی از شبهای ماه رمضان در تلویزیون ضیا آتابای که هنوز تعطیل نشده بود و علیرضا نوری زاده هم مهمان همیشگی تلویزیون ملی ایران بود، سخن از گذشته هایش به میان آورد و با آب و تابی از دوران بچگی اش تعریف کرد که همگی، اهل خانه، سحرگاه از زیر کرسی بیرون می آمدند و سحری می خوردند و غروب هم در کنار خانوده افطار می کردند. تمام صحبت هایش حرف از دوران قشنگ بچگی اش بود بدون آنکه حرفی از اعتقاد قلبی اش به اسلام بزند. و همین حس و حال هم در بین مردم عادی ست؛ دیگر باید حسابی دیگر باز کرد برای نسلی که سر تا پا نیازمند است به جوانی کردن و خوشگذرانی و مثل پدر و مادرانشان آزادی اجتماعی ندیده و تربیت نشده اند و امروزه روز از روی همین سختگیری حکومت، سوگواری را تبدیل به کارناوال های برزیلی کرده اند، با این تفاوت که پوشش عزا دارند؛ اما در زیر پوست مشکی پوش شان، تماما کسب عشق و حالی ست که حتی حاضرند بخاطرش قمه هم بزنند که در واقع همین تناقضات است که صحنه هایی زننده در این ایام خلق می شود.



