با اعدام موافقم
كشتن يك انسان يعني گرفتن حيات؛ يعني انساني ادامه حيات را از ديگري ميگيرد. همه اين تعاريف ابتدايي را به خوبي ميدانيم و دركش مشكل نيست. خب، با اين تفاصيل چرا بايد اجازه داد قاتل ادامه حيات دهد؟! مگر عزيزتر از حيات و جان چيز ديگري هست؟ البته كه نيست و من بر اين اعتقادم كه كمترين مجازات قاتل جلوگيري از ادامه حياتش است؛ كاري كه خود او [قاتل] از ديگري [مقتول] گرفته است.
اما بحث ديگري كه در وبلاگها ميخوانم حرفهاي تكراريست كه اعدام صدام را براي سرپوشي بر حقايق و از اين حرف ها ميدانند. صدام از معدود ديكتاتورهايي بود كه پاي ميز محاكمه قرار گرفت و يك سال هم محاكمهاش طول كشيد. صدام آنقدر فرصت داشت كه ناگفته ها را بگويد اگر حرفي براي گفتن داشت. بر هيچ كس پوشيده نيست و نمانده كه غرب در دهه هشتاد صدام را در منطقه قدرتمند و جنگ هشت ساله با ايران را پشتيباني كرد و تجهيزات فروخت. جناياتش هم از همه موارد روشنتر است. صدام در نهايت عدالت و به خواسته اكثريت مردم عراق محاكمه و سزاي عملش را هم ديد.
از زاويه ديگر حيات صدام براي منطقه و در كل جهان خطرآفرين بود. هنوز بسياري از گروههاي طرفدار صدام در داخل عراق اميدوارانه به اعمال تروريستي ادامه ميدهند و روند بمبگذاري ها را سامان. كه با اعدام صدام شايد ضربهاي شود مهلك بر پيكر تروريسم داخلي كه در حال حاضر اجازه آرامش را به مردم عراق نميدهند. آمارها نشان ميدهد كه بيشتر كشتارها متعلق به گروههاي سني و طرفدار صدام است كه موجبات هرج و مرج در عراق شده اند. پس ادامه حيات يك حيوان درنده كه هنوز طرفداراني دارد جاني تر از خود، با منطق نتيجهگيري ميشود كه بايد قطع شده و هر چه سريعتر مجازات شود.
در اول يادداشت آوردم كه احترام خاصي براي عباس معروفي قائلم؛ اما در مورد نظرشان درباره قصاص و مجازات اعدام براي قاتل به شدت با ايشان مخالفم.



