Saturday, December 30, 2006

طناب‌ دار حق ديكتاتورهاست


وقتي طناب دار را گردنش انداختند چه حقير بود. خيلي حقيرتر از آنچه كه آرزويش را داشتم. بچه كه بودم و موشكهايش را در آسمان تهران دنبال مي‌كردم و در دلم مي‌گفتم: مي شود روزي حقارت و بيچارگي و شكست‌اش را ببينم؟! و چند دقيقه بعد همزمان از سه-چهار نقطه شهر دود غليظي بالا مي‌آمد و تهران در وحشتي فرو مي‌رفت.

امروز صبح اول وقت كه پاي بي‌بي‌سي نشسته بودم، گزارشي پخش مي‌كرد از عملكرد سي‌ساله صدام حسين و رسيد به جنگ هشت ساله ايران و عراق. وقتي جنازه برادرانم را ديدم كه در سنگرها تكه تكه شده افتاده بودند و صدام حسين از جنايتش با خنده‌اي بازديد مي‌كرد، ياد تمام مادراني افتادم كه بچه‌هايشان به دست اين ديكتاتور ديوانه از بين رفتند و زندگي‌شان تباه شد.

با اطمينان مي‌گويم كه اكثريت ايرانيان از اعدام صدام حسين شادمان هستند و آن را سزايش مي‌دانند. مي‌ماند عده‌اي متظاهر كه دوست دارند دائم اداي آدم‌ها طرفدار حقوق بشر را دربياورند و از فرط روشنفكري از طرف ديگر بام افتاده‌اند كه بر آنها به نظرم حرجي نيست و بايد در اين غالب‌شان گذاشت كه بمانند. به نظرم صدام در كل اصلا انسان نبود كه بيش از سي‌سال مردمش و كشورهاي همسايه را به خاك و خون كشيد. چه رسد به اينكه بخواهيم حقوقي برايش قائل شويم. مثل خيلي از حيواناتي كه در منطقه بر مردم حكومت مي‌كنند و همه مي‌دانيم كه چه كساني هستند؛ يكي از آنان همين سلطان تركمنستان بود كه به مرگ طبيعي، شرش از سر ملتي كم شد. بازگو كردن جنايات صدام هم به نظرم وجهي ندارد كه همه مي‌دانيم كه چه‌ها كرد.

من به نوبه خودم اعدام صدام را حق او مي‌دانم و عمل دولت عراق با پشتيباني دولت امريكا را پسنديده. راستش فكر نمي‌كردم كه به اين زودي‌ها صدام را اعدام كنند و فكر مي‌كردم محاكمه صدام به صورت فرسايشي افتد و مجازاتش فراموش شده و به مرگ طبيعي منجر شود. اما اين طور نشد و با اصرار بجاي مالكي در روز عيد قربان، او را آويزان كردند تا هشداري دهند به تمام ديكتاتورهاي دنيا كه عاقبت‌‌تان چنين است و جمع كردن هر روزه چند صد نفر مزدور و نون به نرخ روزخور، توهمي بيش نيست و عاقبت شما نيز چنين خواهد بود؛ توهماتي كه هنوز هم تعدادي از ديكتاتورهاي خاورميانه به آن گرفتارند و ملتي را به فلاكت و بدبختي كشانده اند؛ كاري كه صدام در تمام مدت حكومتش كرد.