درباره دوره مقدس بيگاري-2
اين روزها پيش هر كس كه مينشينم حرف از سربازي و خدمت به ميان ميآورم. و خب الحمدالله همه اين تجربه تلخ و شيرين را دارند. تلخ و شيرين مينامم سربازي را چون به نظرم تنها دورهاي است كه هر جوان ايراني آروزي برگشت به دوره آموزشياش را دارد و در عين حال دوست ندارد به آن دوره بازگردد. يك حس كاملا عجيب و متناقض. اين را در بسياري از دوستانم ديدهام.
در پستهاي قبلي نوشتم كه دوره خدمت در كل حرام كردن بهترين زمان عمر يك جوان است. فرماندهان همواره در گوشمانميخواندند كه ذكات عمر است و من هم هميشه جوابشان ميدادم خير قربان ماليات عمر است. و به جد ماليات عمر است منهاي تمام خاطراتي كه براي آدم ميماند.
من از دوره آموزشيام خاطرات بسيار دارم؛ چقدر خنديدم؛ چقدر توهين شنديم و تحقير شدم كه متاسفانه اساس و اصول نظام وظيفه است. به قول خودشان ميآيي كه ترور شخصيت شوي. و اين موضوع براي كساني كه در سننين بالا سرباز ميشوند بسيار سخت است و كنار آمدن با آن مشكل. رفقايم كه بيست و يكي دو ساله بودند خيلي راحتتر از من با مسئله كنار ميآمدند. ولي در مجموع هيچ كسب نكردم از خدمت جز اينكه ياد گرفتم با زير دست خودم بد رفتاري كنم و تا آنجا كه توان دارم تحقيرش كنم. مثل يك عقدهاي تمام عيار؛ كاري كه فرماندهانمان با ما كردند.
يادم ميآيد روز اول آموزشي را كه چه بلايي آوردند سرمان. شب بود و ساكها بردوشمان و پوتين نويي كه هنوز تا نخورده بود و اصطلاحا پوستمان را نكنده بود. همان نيم ساعت اول كه مسافت زيادي را طي كردم تا به درب پادگان برسم، پوتين پايم را زخم كرد آن هم چه زخمي؛ جوري كه چند روز بعدش معاف از پوتين شدم. آنقدر فرمانده گروهانمان عقده اي بود كه با توجه به وضعيتي كه پيدا كردم از رفتنم به بهداري جلوگيري ميكرد و درد پايم را تمارض ميدانست و تا آنجا مقاومت كرد كه عفونت تمام مچ پايم را دربر گرفت. خيليها الان ميگويند خب اين طبيعت آموزشيست و سختگيري براي همه است. راستش فكر ميكنم ما ايرانيها اولا همه مسائل را با هم خيلي زود قاطي ميكنيم و ديگر اينكه خيلي زود مرعوب و تسليم ميشويم. توهين كردن و تحقير و شكنجه دادن روحي، با آموزش نظامي در شرايط سخت خيلي تفاوت دارد. متاسفانه افسران جزء و ارشد كادري با استفاده از اين اصل كه در نظام ما هم كهنه شده، هر نوع قرائتي كه دلشان ميخواست از آن ميكردند و هر بلايي كه ميتوانستند سرمان درميآوردند. يك روز به ستوه آمدم و اين موضوع را به فرمانده گروهانمان گفتم. گفتم با جسارت هم گفتم كه شما جز تزريق حقد و كينه و عقدهاي كردن جوانان كار ديگر بلد نيستيد. اگر هم قصدي در اين كار نداريد بايد خدمتتان عرض كنم كه كارتان را خوب نميدانيد و چقدر بهش برخورد وقتي اين حرفها را زدم.
سرگردي داشتيم كه بخاطر بد رفتاري با افسران وظيفه و پروندهاي قطور كه از محتوايش زياد اطلاعي نداشتيم و فقط ميدانستيم كه درباره كثافتكاريهايش بوده، تنزيل درجه شده بود و ز سرهنگ تمامي به سرگردي تنزل كرده بود. اين عوضي از هيچ كوششي در جهت آزار و اذيت سربازان تحصيلكرده دريغ نميكرد. و همه را به ستوه آورده بود. كل گردان را جمع ميكرد در دماي ده درجه زير صفر بر كول سربازان كوله پشتي ميانداخت و در راههاي دشوار كوهستان مجبور ميكرد تا به دو كوه را بالا بريم. آن هم بعد از غذا. و بعد همه را لخت ميكرد و ميگفت حالا استراحت كنيد. تقريبا 95 درصد گردان دچار سينه پهلو شدند كه آنقدر اين بيماري ماند در بچهها كه اكثرا دچار برونشيت مزمن شدند. به درخواست هيچ كس مبني بر درمانشان هم توجهي نميكردند. جالب اينكه يك روز كه رو به قبله شده بودم مرا بردند درمانگاه. از آنجا كه دارو در دوره سربازي براي سرباز مجاني است، با اينكه گلو درد شديدي داشتم، از دادن چرك خشك كن(آموكسي سيلين) خودداري كردند. و آثارش هنوز در من مانده است.
اينها گوشههاي خيلي كوچكي از بدرفتاري نظاميان با سربازان است. اين رفتارهايي كه گفتم با سربازان صفر نيستها! با كساني ست كه كمترين درجه شان فوق ديپلم بود. بيشتر گردانمان ليسانس به بالا بودند. پزشكي داشتيم كه آنقدر با او بدرفتاري كردند كه يك شب شروع كرد به زمين و زمان فحش دادن كه ميدانيد در نظام فحاشي چه جرمي دارد. بنده خدا را خيلي زجر دادند. كجاي دنيا به يك پزشك را اجبار ميكنند توالت بشويد و يا اينكه در سرماي ده درجه زير صفر تا صبح پست بدهد؟! آن وقت گماشته خبري [نه خبرنگار] سيما گزارش تهيه ميكند كه سربازي بهترين دوران زندگيست و آماده شدن و كار ياد گرفتن براي ورود به جامعه است و براي اثبات ادعايش با چند سرباز زير ديپلم هم مصاحبه ميكند و شاهد ميآورد.
حرف و سخن درباره دوره خدمت زياد است و گوش شنوا و حوصله در اين باب كم. متاسفانه نظاميان هم از اين موضوع اطلاع پيدا كردهاند و با توجه به اينكه جايي درز پيدا نميكند مشكلات سربازان و يا اطلاع رساني نميشود، گستاخي خود را به حد اعلا رساندهاند.
آنها دائم بر اين ادعا پافشاري ميكنند كه آموزشهاي فعلي نظامي در ايران كامل و حاصل تجربه هشت سال جنگ است اما به واقع چنين نيست. از رفتار نظاميان كه بگذريم آنان حتي در آموزش فنون نظامي هم فسيل شدهاند. امروزه با توجه به ساخت تجهيزات پيشرفته كسي به قطب نما هم توجهي نميكند در حالي كه افسران ارشد ارتش حتي نميدانند «جي.پي.اس» چيست؟
بحث درباره نظام وظيفه و سيستم حاكم بر آن بسيار مفصل است. مخصوصا سياستي كه اخيرا به آن افزودهاند و بر روي سربازان تحصيلكرده دارند كار فكري ميكنند تا آنان را متقاعد كنند كه داشتن سلاح هستهاي و شيميايي براي دفاع از كشور لازم است كه اين بحث خطرناك را ميگذرام براي پستهاي بعدي.
در پستهاي قبلي نوشتم كه دوره خدمت در كل حرام كردن بهترين زمان عمر يك جوان است. فرماندهان همواره در گوشمانميخواندند كه ذكات عمر است و من هم هميشه جوابشان ميدادم خير قربان ماليات عمر است. و به جد ماليات عمر است منهاي تمام خاطراتي كه براي آدم ميماند.
من از دوره آموزشيام خاطرات بسيار دارم؛ چقدر خنديدم؛ چقدر توهين شنديم و تحقير شدم كه متاسفانه اساس و اصول نظام وظيفه است. به قول خودشان ميآيي كه ترور شخصيت شوي. و اين موضوع براي كساني كه در سننين بالا سرباز ميشوند بسيار سخت است و كنار آمدن با آن مشكل. رفقايم كه بيست و يكي دو ساله بودند خيلي راحتتر از من با مسئله كنار ميآمدند. ولي در مجموع هيچ كسب نكردم از خدمت جز اينكه ياد گرفتم با زير دست خودم بد رفتاري كنم و تا آنجا كه توان دارم تحقيرش كنم. مثل يك عقدهاي تمام عيار؛ كاري كه فرماندهانمان با ما كردند.
يادم ميآيد روز اول آموزشي را كه چه بلايي آوردند سرمان. شب بود و ساكها بردوشمان و پوتين نويي كه هنوز تا نخورده بود و اصطلاحا پوستمان را نكنده بود. همان نيم ساعت اول كه مسافت زيادي را طي كردم تا به درب پادگان برسم، پوتين پايم را زخم كرد آن هم چه زخمي؛ جوري كه چند روز بعدش معاف از پوتين شدم. آنقدر فرمانده گروهانمان عقده اي بود كه با توجه به وضعيتي كه پيدا كردم از رفتنم به بهداري جلوگيري ميكرد و درد پايم را تمارض ميدانست و تا آنجا مقاومت كرد كه عفونت تمام مچ پايم را دربر گرفت. خيليها الان ميگويند خب اين طبيعت آموزشيست و سختگيري براي همه است. راستش فكر ميكنم ما ايرانيها اولا همه مسائل را با هم خيلي زود قاطي ميكنيم و ديگر اينكه خيلي زود مرعوب و تسليم ميشويم. توهين كردن و تحقير و شكنجه دادن روحي، با آموزش نظامي در شرايط سخت خيلي تفاوت دارد. متاسفانه افسران جزء و ارشد كادري با استفاده از اين اصل كه در نظام ما هم كهنه شده، هر نوع قرائتي كه دلشان ميخواست از آن ميكردند و هر بلايي كه ميتوانستند سرمان درميآوردند. يك روز به ستوه آمدم و اين موضوع را به فرمانده گروهانمان گفتم. گفتم با جسارت هم گفتم كه شما جز تزريق حقد و كينه و عقدهاي كردن جوانان كار ديگر بلد نيستيد. اگر هم قصدي در اين كار نداريد بايد خدمتتان عرض كنم كه كارتان را خوب نميدانيد و چقدر بهش برخورد وقتي اين حرفها را زدم.
سرگردي داشتيم كه بخاطر بد رفتاري با افسران وظيفه و پروندهاي قطور كه از محتوايش زياد اطلاعي نداشتيم و فقط ميدانستيم كه درباره كثافتكاريهايش بوده، تنزيل درجه شده بود و ز سرهنگ تمامي به سرگردي تنزل كرده بود. اين عوضي از هيچ كوششي در جهت آزار و اذيت سربازان تحصيلكرده دريغ نميكرد. و همه را به ستوه آورده بود. كل گردان را جمع ميكرد در دماي ده درجه زير صفر بر كول سربازان كوله پشتي ميانداخت و در راههاي دشوار كوهستان مجبور ميكرد تا به دو كوه را بالا بريم. آن هم بعد از غذا. و بعد همه را لخت ميكرد و ميگفت حالا استراحت كنيد. تقريبا 95 درصد گردان دچار سينه پهلو شدند كه آنقدر اين بيماري ماند در بچهها كه اكثرا دچار برونشيت مزمن شدند. به درخواست هيچ كس مبني بر درمانشان هم توجهي نميكردند. جالب اينكه يك روز كه رو به قبله شده بودم مرا بردند درمانگاه. از آنجا كه دارو در دوره سربازي براي سرباز مجاني است، با اينكه گلو درد شديدي داشتم، از دادن چرك خشك كن(آموكسي سيلين) خودداري كردند. و آثارش هنوز در من مانده است.
اينها گوشههاي خيلي كوچكي از بدرفتاري نظاميان با سربازان است. اين رفتارهايي كه گفتم با سربازان صفر نيستها! با كساني ست كه كمترين درجه شان فوق ديپلم بود. بيشتر گردانمان ليسانس به بالا بودند. پزشكي داشتيم كه آنقدر با او بدرفتاري كردند كه يك شب شروع كرد به زمين و زمان فحش دادن كه ميدانيد در نظام فحاشي چه جرمي دارد. بنده خدا را خيلي زجر دادند. كجاي دنيا به يك پزشك را اجبار ميكنند توالت بشويد و يا اينكه در سرماي ده درجه زير صفر تا صبح پست بدهد؟! آن وقت گماشته خبري [نه خبرنگار] سيما گزارش تهيه ميكند كه سربازي بهترين دوران زندگيست و آماده شدن و كار ياد گرفتن براي ورود به جامعه است و براي اثبات ادعايش با چند سرباز زير ديپلم هم مصاحبه ميكند و شاهد ميآورد.
حرف و سخن درباره دوره خدمت زياد است و گوش شنوا و حوصله در اين باب كم. متاسفانه نظاميان هم از اين موضوع اطلاع پيدا كردهاند و با توجه به اينكه جايي درز پيدا نميكند مشكلات سربازان و يا اطلاع رساني نميشود، گستاخي خود را به حد اعلا رساندهاند.
آنها دائم بر اين ادعا پافشاري ميكنند كه آموزشهاي فعلي نظامي در ايران كامل و حاصل تجربه هشت سال جنگ است اما به واقع چنين نيست. از رفتار نظاميان كه بگذريم آنان حتي در آموزش فنون نظامي هم فسيل شدهاند. امروزه با توجه به ساخت تجهيزات پيشرفته كسي به قطب نما هم توجهي نميكند در حالي كه افسران ارشد ارتش حتي نميدانند «جي.پي.اس» چيست؟
بحث درباره نظام وظيفه و سيستم حاكم بر آن بسيار مفصل است. مخصوصا سياستي كه اخيرا به آن افزودهاند و بر روي سربازان تحصيلكرده دارند كار فكري ميكنند تا آنان را متقاعد كنند كه داشتن سلاح هستهاي و شيميايي براي دفاع از كشور لازم است كه اين بحث خطرناك را ميگذرام براي پستهاي بعدي.

