به جرم ناكرده
يك عمر با شرافت زندگي كردهايد. حق كسي را نخوردهايد. همواره در كارتان صادق بوده و ريالي جابجا نكردهايد. از آن دسته آدمهايي هستيد كه حلال و حرام سرتان ميشود و حتي شده كيلومترها دنبال طلبكار ميدويد تا مثلا حتي دو ريال بدهيتان را پس بدهيد. آنوقت يك روز ماموران اداره آگاهي بريزند دورتادورتان و به جرم كلاهبرداري و جعل چك دستگيرتان كنند. چه حالي به شما دست ميدهد؟
يكي از همكارانم بنده خدا چند روز پيش همين اتفاق برايش افتاد. در قسمت اداري كار ميكند و حسابش در تمام مدت كاريش ريالي جابجا نشده است. يك عمر با شرف و با آبرو زندگي كرده است. اما روزي در بانك ميخواهد چكي را نقد كند و كارمند بانك بعد از بررسي چك و نگاهي مشكوك به او چند دقيقهاي منتظرش ميگذارد و بعد ماموران نيروي انتظامي به او دستبند زده و روانه كلانترياش ميكنند. بنده خدا تا آمده ثابت كند، بيست و چهار ساعت بين كلاهبرداران و سارقان حرفهاي بازداشت بوده. و به قول خودش جلوي دهها جفت چشم دستبند خورده و به شكلي مفتضحانه سوار ماشين پليس شده است.
اين بنده خداچندي پيش خانهاي خريد و در مقابل چند چك به ارزش دهها ميليون تومان گرفت. روز بعد چكها را مي برد بانك كه نقد كند و به حساب خود بريزد كه پليس با توضيح رئيس بانك متوجهاش ميكند كه يكي از چكها لابلاي ديگر چكها تقلبي ست.
ميدانم كه از اين موارد در دنيا زياد اتفاق ميافتد و تنها به كشور ما مختص نيست. بيگناهي تا بخواهد بيگناهياش را ثابت كند، چند وقتي را در زندان ميگذراند و حيثيتش هم به خطر ميافتد. اين چند روزه بيشتر وقتم به اين مسئله گذشت كه اگر روزي كلاهبرداري چك پولي تقلبي دستم داد و من هم نفهميدم و رفتم بانك و به اين صورت گرفتار شدم، چه بايد بكنم! خيلي سخت است شرايط. حتي تصورش هم برايم مشكل است. تصور اين كه به جرم ناكردهاي دستبند به دستم بزنند.
يكي از همكارانم بنده خدا چند روز پيش همين اتفاق برايش افتاد. در قسمت اداري كار ميكند و حسابش در تمام مدت كاريش ريالي جابجا نشده است. يك عمر با شرف و با آبرو زندگي كرده است. اما روزي در بانك ميخواهد چكي را نقد كند و كارمند بانك بعد از بررسي چك و نگاهي مشكوك به او چند دقيقهاي منتظرش ميگذارد و بعد ماموران نيروي انتظامي به او دستبند زده و روانه كلانترياش ميكنند. بنده خدا تا آمده ثابت كند، بيست و چهار ساعت بين كلاهبرداران و سارقان حرفهاي بازداشت بوده. و به قول خودش جلوي دهها جفت چشم دستبند خورده و به شكلي مفتضحانه سوار ماشين پليس شده است.
اين بنده خداچندي پيش خانهاي خريد و در مقابل چند چك به ارزش دهها ميليون تومان گرفت. روز بعد چكها را مي برد بانك كه نقد كند و به حساب خود بريزد كه پليس با توضيح رئيس بانك متوجهاش ميكند كه يكي از چكها لابلاي ديگر چكها تقلبي ست.
ميدانم كه از اين موارد در دنيا زياد اتفاق ميافتد و تنها به كشور ما مختص نيست. بيگناهي تا بخواهد بيگناهياش را ثابت كند، چند وقتي را در زندان ميگذراند و حيثيتش هم به خطر ميافتد. اين چند روزه بيشتر وقتم به اين مسئله گذشت كه اگر روزي كلاهبرداري چك پولي تقلبي دستم داد و من هم نفهميدم و رفتم بانك و به اين صورت گرفتار شدم، چه بايد بكنم! خيلي سخت است شرايط. حتي تصورش هم برايم مشكل است. تصور اين كه به جرم ناكردهاي دستبند به دستم بزنند.

