Friday, January 19, 2007

به جرم ناكرده

يك عمر با شرافت زندگي كرده‌ايد. حق كسي را نخورده‌ايد. همواره در كارتان صادق بوده و ريالي جابجا نكرده‌ايد. از آن دسته آدم‌هايي هستيد كه حلال و حرام سرتان مي‌شود و حتي شده كيلومترها دنبال طلبكار مي‌دويد تا مثلا حتي دو ريال بدهي‌تان را پس بدهيد. آنوقت يك روز ماموران اداره آگاهي بريزند دورتادورتان و به جرم كلاهبرداري و جعل چك دستگيرتان كنند. چه حالي به شما دست مي‌دهد؟

يكي از همكارانم بنده خدا چند روز پيش همين اتفاق برايش افتاد. در قسمت اداري كار مي‌كند و حسابش در تمام مدت كاريش ريالي جابجا نشده است. يك عمر با شرف و با آبرو زندگي كرده است. اما روزي در بانك مي‌خواهد چكي را نقد كند و كارمند بانك بعد از بررسي چك و نگاهي مشكوك به او چند دقيقه‌اي منتظرش مي‌گذارد و بعد ماموران نيروي انتظامي به او دستبند زده و روانه كلانتري‌اش مي‌كنند. بنده خدا تا آمده ثابت كند، بيست و چهار ساعت بين كلاهبرداران و سارقان حرفه‌اي بازداشت بوده. و به قول خودش جلوي دهها جفت چشم دستبند خورده و به شكلي مفتضحانه سوار ماشين پليس شده است.

اين بنده خداچندي پيش خانه‌اي خريد و در مقابل چند چك به ارزش ده‌ها ميليون تومان گرفت. روز بعد چك‌ها را مي برد بانك كه نقد كند و به حساب خود بريزد كه پليس با توضيح رئيس بانك متوجه‌اش مي‌كند كه يكي از چك‌ها لابلاي ديگر چك‌ها تقلبي ست.

مي‌دانم كه از اين موارد در دنيا زياد اتفاق مي‌افتد و تنها به كشور ما مختص نيست. بي‌گناهي تا بخواهد بي‌گناهي‌اش را ثابت كند، چند وقتي را در زندان مي‌گذراند و حيثيتش‌ هم به خطر مي‌افتد. اين چند روزه بيشتر وقتم به اين مسئله گذشت كه اگر روزي كلاهبرداري چك پولي تقلبي دستم داد و من هم نفهميدم و رفتم بانك و به اين صورت گرفتار شدم، چه‌ بايد بكنم! خيلي سخت است شرايط. حتي تصورش هم برايم مشكل است. تصور اين كه به جرم ناكرده‌اي دستبند به دستم بزنند.