Saturday, January 13, 2007

چرا كسي صدايش درنمياد؟

آهاي روشنفكران عزيز كجاييد؟ چرا نسبت به اين خبر واكنش نشان نمي‌دهيد؟ انساني را به جرم ابراز عقيده مي‌سوزانند صدايتان در‌نمي‌آيد اما وقتي يك حيوان جاني مثل صدام پاي چوبه دار قرار مي‌گيرد فورا دست به قلم مي‌شويد و زمين و زمان را محكوم كردن كه چرا يك انسان (كه در واقع انسان نيست) بايد اعدام شود. اينجاست كه همه وبلاگ نويسان بايد دست به كار شوند و هماهنگ در محكوم كردن اين عمل وحشيانه و غيرانساني مطلبي نوشته و در وبلاگ‌هايشان پابليش كنند.

قتل كاريكاتوريست روزنامه دانماركي بسيار تاثر برانگيز و ناراحت كننده بود برايم ولي فرصتي شد تا موضع‌ام را در قبال اعدام‌ها شفاف‌تر بيان كنم.

هيچ شكي در اين موضوع نيست كه قتل اين كاريكاتوريست به نوعي اعدام او بود؛ همانند سلمان رشدي محكوم به مرگ شد با اين تفاوت كه حكم اين بنده خدا عملي شد. مسلما اگر كاريكاتوريست مسلماني چنين كاريكاتورهايي مي‌كشيد و به محمد حمله مي‌كرد، بالفور اعدام مي‌شد.
به واقع اين‌جاست كه من مخالف اعدام مي‌شوم. اعدام به بهانه ابراز عقيده و بيان. وگرنه كه اعدام و قصاص كسي كه جان هزاران انسان را گرفته و آنان را از ادامه حيات بازداشته به نظرم جايز است؛ مثل صدام. صدام كه ادامه حياتش هيچ نفعي براي كسي نداشت كه هيچ، وجودش نوعي هرج و مرج و بهانه براي اعمال تروريستي به تروريست‌ها مي‌داد. در كل تمام حرف من در همين يك جمله خلاصه مي‌شود كه نبايد اجازه داد كسي كه جان انساني ديگر را مي‌گيرد، ادامه حيات بدهد، چون او كسي ديگر را از اين نعمت خدادادي محروم كرده است. و به اين عقيده بسيار پايبند هستم.

اما مسئله اين كاريكاتوريست بي‌چاره كاملا متفاوت است. او تنها بخاطر بيان نظراتش [هر طور كه مي‌خواهد باشد حتي بر روي كاغذ و به شكل كاريكاتور] توسط فرد يا افراد و يا حتي دولتي اعدام مي‌شود.

آنقدر مرزبندي‌ها مشخص است كه به راحتي مي‌توان مخالف و يا موافق را تشخيص داد. بنده بر اين اعتقادم كساني كه با اعدام صدام مخالفت مي‌كنند، دو دسته هستند؛ يك دسته افرادي هستند كه متفرعن بوده و دائم در حال تظاهر به روشنفكري‌اند كه خب بر آنان حرجي نيست و بايد به حال خودشان رهايشان كرد؛ اما دسته‌ي ديگر همانند استاد عباس معروفي حس بشردوستانه‌شان آنقدر بالاست كه حيواناتي مثل صدام را هم در رده انسان مي‌پندارند و با اعدام‌شان مخالفت مي‌كنند كه خب به عقيده آدم‌هايي چون معروفي احترام مي‌گذارم ولي با اين دسته شديدا مخالفم. شايد همين اختلاف نظر، صف‌بندي روشنفكران و آدم عامي مثل من باشد.

خبر فارس را كامل در ذيل بخوانيد:

جسد سوخته كاريكاتوريست اهانت كننده به پيامبر اسلام(ص) پيدا شد
خبرگزاري فارس: شبكه فرهنگي عرب زبان « هجر » اعلام كرد، جسد سوخته كاريكاتوريستي كه به پيامبر گرامي اسلام (ص) اهانت كرده بود، نزديك دفتر نشريه محل كار وي در دانمارك، پيدا شده است. به گزارش فارس، به نقل از شبكه « هجر» جسد اين فرد صبح امروز نزديك دفتر نشريه وي يافت شد. شبكه تلويزيوني الفرات عراق نيز امروز در بخش زير نويس خود اين خبر را پخش كرد. منابع دولت دانمارك هنوز خبر فوق را تاييد يا تكذيب نكرده و در قبال آن سكوت كرده اند. اين فرد كه به نام او و يا نشريه اش اشاره نشده است، طراح 12 كاريكاتور موهن به پيامبر گرامي اسلام (ص) بود. روزنامه پرتيراژ دانماركي «يولند پوستن» سي‌ام سپتامبر 2005 به بهانه و ادعاي آزادي بيان، تصاويري اهانت آميز به پيامبر اكرم(ص) منتشر كرده بود كه روزنامه مگزينز نروژ اين تصاوير را 10 ژانويه سال بعد براي دومين بار چاپ كرد. چاپ اين كاريكاتورها در روزنامه يولند پوستن و متعاقب آن روزنامه هاي چند كشور اروپايي ديگر، خشم مسلمانان جهان را برانگيخت.